
|
+ نوشته شده توسط حجتی در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 و ساعت
1:16 |
خجالتم خوب چیزیه + نوشته شده توسط حجتی در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 و ساعت
0:13 |
سلام دوستان من بعد از مدت ها که خانم حجتی منو delete کرده بودند...... برگشتم....اگه بتونم مفید واقع بشم. + نوشته شده توسط در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت
10:16 |
این ترجمه ی منه. تیکه اول ترجمه ی من به انگلیسیه و دومی متن اصلیه. هیچ معلوم هست شما ها کجایید؟ همه اش دست گل این لیلا خانومه. زود باشید ترجمه هاتونو بذارید وگرنه چهارشنبه سر کلاس discussion مجبورتون می کنم در حالیکه یه پاتون بالاست و سطل آشغال رو روی سرتون گرفتید یه شعر در مدح استادی که ازش بیزارید بسرایید. Pour Brimful, dancing, While raining Just an umbrella is enough for me To keep it closed To show that; Not to take shelter But willingly I've acquiesced to rain But for which dance of rain you are waiting for? You, who have never poured, ببار سرشار، رقصان، به هنگام باران نشان آن که؛ اما امکان کدامين رقص را به انتظار نشسته ای؟
+ نوشته شده توسط حجتی در شنبه پنجم اسفند 1385 و ساعت
18:36 |
Very very dear saeedeh Forgive me for my forgetfulness. I just want to say
So many happy returns of this day + نوشته شده توسط حجتی در جمعه چهارم اسفند 1385 و ساعت
9:12 |
بازم سلام .......آخرین باره که تو وبلاگ بهتون سلام میدم ...... دیگر بر هیچ دیواری از عشق نخواهم نوشت و شروع میکنم، تمام دیروزم را خط زدن در مسیر دور شدن از شعرهای عاشقانه ، عزیز ترین چهره ها را هم به باد خواهم سپرد.... حتی نام تو را ، از یاد خسته ام .... و به نیلوفران آبی قسمت می دهم : نگو ، نگو که او هم مثل تمام رفته ها رفته است .... می دانم ، می دانم ، اگر بمانم، تو، نخواهی ماند.... .......................................................................................................................... این متنو برای ترجمه نذاشم فقط برای خداحافظیه راستش حوصله نداشتم ترجمه کنم اونم یه ترجمه ی دست و پا شکسته ...گفتم فارسی بذارم بهتره... علیا جان،اگه زحمت بکشی اسمم رو از لیست حذف کنی ممنون میشم بازم میام براتون کامنت میذارم اما پست دیگه نه فعلا تا ......... + نوشته شده توسط موسوی در پنجشنبه سوم اسفند 1385 و ساعت
0:48 |
حالا اینو ترجمه کنید ... می دونم شاید یه کم سخت باشه که خوشگل از آب در بیاد ولی اگر بخواهیم صادق باشیم این روند ترجمه خیلی مفیده. ببار سرشار، رقصان، به هنگام باران نشان آن که؛ اما امکان کدامين رقص را به انتظار نشسته ای؟ + نوشته شده توسط حجتی در سه شنبه یکم اسفند 1385 و ساعت
17:22 |
خانم معلم اینم تر جمه ي من... البته کاملاً تحت اللفظی ترجمه نکردم... یه کم دست توش بردم خوشگل بشه. آخه یه کم لوس بود. دوستی ما سحر آمیز است دوستی چیزی سحر آمیز است که قادراست از ورای یک خاطره تبسم را با خود همراه بیاورد چیزی سحر آمیز که می تواند تورا در بخشی از زندگی دیگران سهیم کند؛ مهم نیست که این این سهم چقدر بزرگ باشد؛ چیزی که مهم است حس گرما و صمیمیتی است زاییده ی این شراکت است: تابش خورشید به خاطر لبخندی که به رایگان تقدیم می شود، به خاطر افکار محبت آمیزی که صمیمانه گسیل می شوند با روز پیوند می خورد. + نوشته شده توسط حجتی در سه شنبه یکم اسفند 1385 و ساعت
17:21 |
Our friendship is magic Friend ship is a magic thing able to bring a smile from a memory ; able to share a part of another's life . It doesn't matter how large a part ; what matters is the feeling of warmth it produces : the sunshine added to the day because of a smile freely given ; a kind thought sincerely sent . try to translate this
+ نوشته شده توسط محمدی در سه شنبه یکم اسفند 1385 و ساعت
11:40 |
|
|