تبليغاتX
مترجمی 84

ببین جناب nomutter ! به قول یکی از همکارام از این بچه ها آب گرم نمی شه! من دیگه واقعاً زین همرهان سست عناصر دلم گرفت. ده دفعه به ده تا ترفند جورواجور سعی کردم یه تکونی به بچه ها بدم ... اما نمی دونم اینا جنسشون چیه که هیچی توشون اثر نداره...

واقعاً دلم گرفته

+ نوشته شده توسط حجتی در شنبه سوم فروردین 1387 و ساعت 23:12 |

این یه فراخوان عمومی برای بچه های کلاسه.

بچه ها بیاین دعای تحویل سال رو به قشنگ ترین صورتی که می تونیم به انگلیسی ترجمه کنیم.

قضاوتش رو هم می ذاریم به عهده ی یه فرد بی طرف. مثلاً ... حالا اونش بمونه واسه بعد.

 

 

تبصره: وجداناً از penpal  هاتون کمک نگیرین. هرچی ترجمه می کنین کار خودتون باشه.

ممنون. منتظر ترجمه هاتون هستم.

+ نوشته شده توسط حجتی در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 23:39 |

These are actual quotes from student papers. The source is unknown.

 

Many dead animals in the past changed to fossils while others preferred to be oil.

 

Some people can tell what time it is by looking at the sun. But I have never been able to make out the numbers.

 

We say the cause of perfume disappearing is evaporation. Evaporation gets blamed for a lot of things people forget to put the top on.

 

To most people solutions mean finding the answers. But to chemists solutions are things that are still all mixed up.

 

Cyanide is so poisonous that one drop of it on a dogs tongue will kill the strongest man.

 

Wind is like the air, only pushier.

 

"Water is composed of two gins, Oxygin and Hydrogin. Oxygin is pure gin. Hydrogin is gin and water."

 

"When you breathe, you inspire. When you do not breathe, you expire."

 

"H20 is hot water, and CO2 is cold water."

 

"Mushrooms always grow in damp places and so they look like umbrellas."

 

 

"Rhubarb: a kind of celery gone bloodshot."

 

"Vacuum: A large, empty space where the pope lives."

 

"The alimentary canal is located in the northern part of Indiana."

 

"Equator is a menagerie lion running around the Earth through Africa."

 

"Germinate means to become a naturalized German."

 

"To keep milk from turning sour: keep it in the cow."

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط حجتی در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 و ساعت 0:9 |

شما رو نمی دونم... اما حداقل در مورد خودم یه چیز رو مطمئنم.... اگه یه روز بهم بگن که "فلانی از فردا دیگه نمی تونی ببینی" اونوقته که تازه شروع می کنم به دیدن ... اونوقته که تو فرصت کوتاهی که تا تاریک شدن دنیام باقی مونده همه چیز به نظرم قشنگ و فوق العاده می آد.

شرط می بندم اون موقع سه چهار ساعت بشینم و راه رفتن یه مورچه رو نگاه کنم و تازه کلی هم از زیبایی و ظرافت و هماهنگی حرکاتش ذوق کنم. وای وای ... وای از روزی که تو این شرایط یه گل کوچولو، یه گل ساده، اصلاً از همین گلایی که لابه لای علفا سبز می شه و هیچکس گل به حسابشون نمی آره به چشم آدم بخوره. ... اون موقع دیگه حتماً با چشمام می خورمش و حسرت می خورم که چرا تو این همه عمری که از خدا گرفتم یه همچین چیز قشنگی رو ندیدم.

نترس، هذیون نمی گم. همه ی اینها رو گفتم که یادت بیارم بهار داره می آد. بهاری که تو علفهاش پره از گلای کوچیکی که یه عمر بی اعتنا از کنارشون گذشتیم، بهاری که درختاش پر از شکوفه ان و ما اهمیتی به شکوفه هاش ندادیم، مگر وقتی که خواستیم حساب کنیم تابستون چقدر گیلاس واسه خوردن داریم. همه ی اینارو گفتم که یادت بیارم بهار رو یادت نره، همه ی اینها رو گفتم که یادت بیارم یادت نره وقتی تو بهار یه گل کوچیک تو علفها دیدی، یا یه درخت پر از شکوفه دلت رو برد از خدای خالق علف و گلهای کوچیک و شکوفه ها و چشمهات تشکر کنی. همین!


+ نوشته شده توسط حجتی در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 و ساعت 0:18 |
All the scientists die and go to heaven. They decide to play
hide-n-seek. Unfortunately Einstein is the one who has the den. He is supposed to count up to 100 and then start searching. Everyone starts hiding except Newton .
Newton just draws a square of 1 meter on the ground and stands in it right in front of Einstein. Einstein's counting:
1,2,3....97,98,99,100.
 
He opens his eyes and finds Newton standing in front. Einstein says:
" Newton 's out
!! " Newton denies and says Newton is not out. He claims that he is not Newton . All the scientists come out to see how he proves that he is not Newton . Newton says "I am standing in a square of area 1m squared ... That makes me Newton per meter squared ... since a Newton per meter squared is one Pascal,
I'm Pascal, therefore "Pascal is OUT!!!".



+ نوشته شده توسط حجتی در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 و ساعت 0:49 |

This letter was written by an employee of the NIOC (National Iranian Oil Company) back in the I960's to his American boss, Mr.Hamilton.

Dear Mr.Hamilton
I, the undersigned, have worked in the NIOC in Masjed-Solyeman for three years, but since Mr.Ahmadi transferred here everything has changed.

I don't know "what a wet wood I have sold him" that from the very first day he has been "pulling the belt to my lift" With all kinds of "cat dancing" he has tried to become the "eye and the light" of Mr.Wilson.
He made so much "mouse running" that finally Mr.Wilson "became donkey", and appointed Mr.Ahmadi as his right hand man, and told me to work "under his hand"

Mr.Wilson promised me that next year he would make me his right hand man, but "my eye didn't not drink water", and I knew that all these were "hat play", and he was trying to put a "hat on my head" I "put the seal of silence to my lips" and did not say anything. Since that he was just "putting watermelon under my arms" Knowing that this transfer was only "good for his aunt", I started begging him to forget that I ever came to see him and forget my visit altogether. I said "you saw camel, you did not see camel"... .but he was not "getting of the devils donkey".. ."what headache shall I give you" I am now forced to work in the mail house with bunch of "blind, bald, height and half height" people. "Imagine how much my ass burns"

Now Mr.Hamilton, "I turn around your head" you are my only hope and my "back and shelter"... ."I swear you to the 14 innocents" please "do some work for me"...."in the resurrection day l'll grasp your skirt"... ."I have six head bread eaters" I kiss your hand and legs"

Your servant

+ نوشته شده توسط حجتی در چهارشنبه یکم اسفند 1386 و ساعت 23:21 |

These are actual quotes from student papers. The source is unknown.

 

Water freezes at 32 degrees and boils at 212 degrees. There are 180 degrees between freezing and boiling because there are 180 degrees between north and south.

 

A vibration is a motion that cannot make up its mind which way it wants to go.

 

There are 26 vitamins in all, but some of the letters are yet to be discovered. Finding them all means living forever.

 

There is a tremendous weight pushing down on the center of the Earth because of so much population stomping around up here these days.

 

In looking at a drop of water under a microscope, we find there are twice as many H's as O's.

 

In looking at a drop of water under a microscope, we find there are twice as many H's as O's.

 

A monsoon is a French gentleman

 

+ نوشته شده توسط حجتی در پنجشنبه بیستم دی 1386 و ساعت 22:52 |

To be honest I am so tired. Tired of classes, tired of exams, tired of translating job, tired of my job in regional TV station. I don’t mean I don’t like them, in fact I Love them. But enough is enough. If you are a friend of mine you know what a busy semester I had. Beside all these I mentioned above, my sister’s wedding ceremony was a big burden on my shoulders. Not only me, all the members of family. But I am not ungrateful; thanks God, for know my sister is happy and blessed.

 
But I think I need some refreshment. I don’t know why we stopped writing here. Any how, I am here and I want to write again. I don’t know whether you want to help me or not. But I WANT TO WRITE AGAIN and I am looking forward for your beautiful writings.

 

+ نوشته شده توسط حجتی در پنجشنبه بیستم دی 1386 و ساعت 22:51 |

BOB’S DAY AT WORK
Bob works as a manager in a furniture store. Peter, his boss, is not happy about sales. Bob's new advertising campaign hasn't helped. Peter decides to fire him.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حجتی در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 و ساعت 12:16 |
خوب. از این به بعد من یه سری یادداشت می ذارم با عنوان SPEACK ENGLISH LIKE AN AMERICAN. این مجموعه به صورت یه سری داستانه که تو چند تا فصل تعریف شده. آخر هر فصل Idiom هایی که تو فصل به کار برده شدن معنی می شن و ازشون مثال زده میشه. بعد هم یه سری تمرین برای هر فصل وجود داره.
من اینکارو شروع میکنم. دارم بهتون رک و پوست کنده میگم. نظیر این مجموعه رو عمراً نتونین پیدا کنید. حالا من کارمو شروع می کنم. اگر ببینم طالب داره که ادامه می دم ، وگرنه بی خیال می شم.
این قدم اول از من...
+ نوشته شده توسط حجتی در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 و ساعت 12:13 |
هرچی خودمونو زدیم به اون راه دیگه بسه! همینطوری الکی الکی دست روی دست گذاشتیم و واحد پاس کردیم. حالا بعضی ها رو با 19 و 20 (اختصاصی هارو) بعضی ها رو هم با 15 و 16 (عمومی هارو). الکی الکی رسیدیم پای ترم پنجم.
خداییش تو این پنج ترم چه گُلی به سر خودمون زدیم؟ تا بجنبیم رسیدیم پای امتحان ارشد و می گن "داوطلب عزیز، وقت آزمون تمام شد".
نگو که نمی خوای ارشد شرکت کنی. نگو که اِی بابا من که قبول نمی شم. متلک بارم نکن که تو خودت خر خونی(کما اینکه ته قلبت می دونی نیستم). اینارو به من نگو،که خودت خوبِ خوبِ خوب می دونی دوفردا دیگه که من و تو لیسانسمون رو گرفتیم حتی نمی تونیم در کوزه بذاریمش. نگو ای بابا حالا کی خواست کار کنه. که حتی اگه نخوای کار کنی تو عمق وجودت نیاز به عزت داری. عزتی که تو جامعه ی ما یا واسه پولت قائلن، یا نه، با درجه ی کمتر واسه ی سوادت. گذشت اون زمانی که ...
حالا بیا مرد و مردونه(خوب اصطلاحه،می گی چیکار کنم، اگر برات دلچسب تره چون همه مون دختریم بگیم دخترونه!) حالا بیا اصلاً مثل دوتا آدم فهمیده که نمی خوان فردا واسه غروری که زیر پای پای معیار های غلط جامعه له میشه لباس عزا بپوشن و کاسه ی چه کنم دست بگیرن شروع کنیم و خودمونو بالا بکشیم.
یه قدم من بردارم یه قدم تو. یه کم من دست تو رو بگیرم و بالا بکشم، یه کم تو دست منو بگیر تا زمین که خوردم بلند شم.
اگه هستی، اگه می فهمی چی میگم، اگه این چند خط یه لحظه باعث شد به آینده فکر کنی یه یا علی بگو تا از همین امروز شروع کنیم. این دست من، اگه پایه ای دستمو بگیر تا با هم شروع کنیم.
+ نوشته شده توسط حجتی در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت 22:29 |

تنبلاي نسبتاً محترم!!! اينفدر تابستون بخوريد و بخوابيد که ترم بعد معدل هامون از اينم بد تر بشه...

يه تکوني به خودتون بديد و اينو ترجمه کنيد. نمي خواد بياييد کلمه به کلمه ترجمه کنيد. مفهوم رو برسونيد در قالب کلمات زيبا 

 

 

وقتي گريبان عدم با دست خلقت مي دريد

وقتي ابد چشم تو را پيش از ازل مي آفريد

 

وقتي زمين ناز تو را در آسمان ها مي کشيد

وقتي عطش طعم تو را با اشک هايم مي چشيد

 

من عاشق چشمت شدم  نه عقل بود و نه دلي

چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي

 

يک آن شد اين عاشق شدن دنيا همان يک لحظه بود

آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

 

وقتي که من عاشق شدم شيطان به نامم سجده کرد

آدم زميني تر شد و عالم به آدم سجده کرد

 

من بودم و چشمان تو نه آتشي و نه گلي

چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي

 

 

+ نوشته شده توسط حجتی در چهارشنبه سوم مرداد 1386 و ساعت 10:0 |

سلام این یه تیکه از هملته

سعی کنین ترجمه اش کنین تا با مال همدیگه مقایسه اش کنیم

سخته ولی می ارزه

ادبی ترجمه کنین

 

 

Whether 'tis nobler in the mind to suffer the slings and arrows of

outrageous fortune, Or to take arms against a sea of troubles, And by opposing end them? To die: to sleep; No more; and by a sleep to say we end The heart ache and the thousand natural shocks That flesh is heir to, 'tis a consummation Devoutly to be wished. To die, to sleep;  To sleep: perchance to dream: ay, there's the rub;  For in that sleep of death what dreams may come  When we have shuffled off this mortal coil,  Must give us pause: there's the respect  That makes calamity of so long life;  For who would bear

+ نوشته شده توسط حجتی در چهارشنبه بیستم تیر 1386 و ساعت 22:23 |
توجه توجه... تاامروز ظهر که بنده استاد غنیلو رو تو کتاب فروشی سهروردی زیارت کردم.. ایشون دست به یرگه های امتحانی ما نزده بودن
+ نوشته شده توسط حجتی در یکشنبه هفدهم تیر 1386 و ساعت 23:23 |
تا اطلاع ثانوی

مثل پارسال

زنده باد آزادی

(البته تا وقتی مبینی نمره ها رو نداده)

+ نوشته شده توسط حجتی در پنجشنبه هفتم تیر 1386 و ساعت 22:57 |

I'm a big big girl

in a big big world

It's not a big big thing if you leave me

but I do do feel that

I do do will miss you much

miss you much...

 

I can see the first leaf falling

it's all yellow and nice

It's so very cold outside

like the way I'm feeling inside

 

I'm a big big girl

in a big big world

It's not a big big thing if you leave me

but I do do feel that

I too too will miss you much

miss you much...

 

Outside it's now raining

and tears are falling from my eyes

why did it have to happen

why did it all have to end

 

I'm a big big girl

in a big big world

It's not a big big thing if you leave me

but I do do feel that

I too too will miss you much

miss you much...

 

I have your arms around me warmmm like fire

but when I open my eyes

you're gone...

 

I'm a big big girl

in a big big world

It's not a big big thing if you leave me

but I do do feel that

I to to will miss you much

miss you much...

 

I'm a big big girl

in a big big world

It's not a big big thing if you leave me

but I do feel I will miss you much

miss you much...

+ نوشته شده توسط حجتی در شنبه یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 1:9 |
ببینم قرار شد تو این چارته چقدر مقایسه کنیم؟ همه رو با هم... دو تا رو با هم... یا دست خودمونه؟

چقدر ما اینجا داریم انگلیسی مینویسیم...

+ نوشته شده توسط حجتی در شنبه یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 1:7 |

بچه ها استاد گفت از for and against  هم essay بنويسيم؟ من كه دست نزدم... تا ديروز ترجمه داشتم امروزم يه كم كار خورده ريزه...

+ نوشته شده توسط حجتی در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 و ساعت 0:20 |
ای ... الهی بعضی ها به زمین گرم بخورن که عید مون رو کوفتمون کردن... من از کلاس پنجم تا حالا اینقدر مشق ننوشته بودم. تازه قدیما از زور مشق نوشتن یه دستم ( اونم دوتا انگشتش) تاول میزد اما حلا از بس مشقامو تایپ کردم هر ده تا انگشتم تاول زده . ای الهی به عنوان عذاب یه متن مزخرف ۵۰ صفحه ای تو اون دنیا بدن دستت که پر از irony و sarcasm باشه... فرقشونم مثل همين حالا حاليت نشه

مثلا قرار بود انگلیسی بنویسم ... اما خداییش این بالاییه که گفتم انگلیسیش چی می شه؟

+ نوشته شده توسط حجتی در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386 و ساعت 2:44 |

عید همه دوستای تنبلم مبارک

+ نوشته شده توسط حجتی در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 و ساعت 1:16 |
خجالتم خوب چیزیه
+ نوشته شده توسط حجتی در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 و ساعت 0:13 |

این ترجمه ی منه. تیکه اول ترجمه ی من به انگلیسیه و دومی متن اصلیه. هیچ معلوم هست شما ها کجایید؟ همه اش دست گل این لیلا خانومه.  زود باشید ترجمه هاتونو بذارید وگرنه چهارشنبه سر کلاس discussion  مجبورتون می کنم در حالیکه یه پاتون بالاست و سطل آشغال رو روی سرتون گرفتید یه شعر در مدح استادی که ازش بیزارید بسرایید.

 

 

 

Pour

Brimful, dancing,

While raining

                   Just an umbrella is enough for me

                     To keep it closed

To show that;

                    Not to take shelter

                                                      But willingly

                                                      I've acquiesced to rain

But for which dance of rain you are waiting for?

                                                            You, who have never poured,

 

 

ببار

سرشار، رقصان،

به هنگام باران
                      مرا چتری بس
                      تا بسته نگاه اش دارم

نشان آن که؛
                    نه از سر بی پناهی،
                                                   که با جان و دل
                                                   تن به باران داده ام

اما امکان کدامين رقص را به انتظار نشسته ای؟
                                                                 تو ئی که نباريده ای

 

 

+ نوشته شده توسط حجتی در شنبه پنجم اسفند 1385 و ساعت 18:36 |

  Very very dear saeedeh  

Forgive me for my forgetfulness. I just want to say

 

Happy birthday to you

      So many happy returns of this day  

+ نوشته شده توسط حجتی در جمعه چهارم اسفند 1385 و ساعت 9:12 |

حالا اینو ترجمه کنید ... می دونم شاید یه کم سخت باشه که خوشگل از آب در بیاد ولی اگر بخواهیم صادق باشیم این روند ترجمه خیلی مفیده.

ببار

سرشار، رقصان،

به هنگام باران
                      مرا چتری بس
                      تا بسته نگاه اش دارم

نشان آن که؛
                    نه از سر بی پناهی،
                                                   که با جان و دل
                                                   تن به باران داده ام

اما امکان کدامين رقص را به انتظار نشسته ای؟
                                                                 تو ئی که نباريده ای

+ نوشته شده توسط حجتی در سه شنبه یکم اسفند 1385 و ساعت 17:22 |

 

خانم معلم اینم تر جمه ي من... البته کاملاً تحت اللفظی ترجمه نکردم... یه کم دست توش بردم خوشگل بشه. آخه یه کم لوس بود.

 

دوستی ما سحر آمیز است

دوستی چیزی سحر آمیز است

که قادراست از ورای یک خاطره

تبسم را با خود همراه بیاورد

چیزی سحر آمیز که می تواند تورا در بخشی از زندگی دیگران سهیم کند؛

مهم نیست که این این سهم چقدر بزرگ باشد؛

چیزی که مهم است حس گرما و صمیمیتی است زاییده ی این شراکت است:

تابش خورشید به خاطر لبخندی که به رایگان تقدیم می شود،

به خاطر افکار محبت آمیزی که صمیمانه گسیل می شوند

با روز پیوند می خورد.

+ نوشته شده توسط حجتی در سه شنبه یکم اسفند 1385 و ساعت 17:21 |
بچه ها موضوع فصل اول for & against چیه؟ من هنوز کتابو نگرفتم؟ یه خلاصه بدین (کوچولو) ممنون

می شم

+ نوشته شده توسط حجتی در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 و ساعت 23:13 |

da da da!!!

here is the forth translation by a professional translator

The scent of the rain, the scent of the vert, the scent of the soil,

 

Rain-washed and cleaned twigs,

 

The blue sky and white clouds,

 

Withies' green leaves,

 

The osiers' perfume, the winds' dance,

 

The eagerness song of happy swallows,

 

The warm privacy of intoxicated pigeons,

 

Now comes the spring softly,

 

Good for the world!

 

Good for springs and for plains!

 

Good for nests and for verts!

 

Good for half-open buds

 

Good for carnation who smiles in coquetry!

 

Good for the brimful goblet of wine!

 

Good for the sun

 

+ نوشته شده توسط حجتی در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 و ساعت 0:0 |

این ترجمه من از متن پایینی... ببینم چی کار می کنین

 

The scent of the rain, the scent of the vert, the scent of the soil

The Rain washed and cleaned herbs

The Blue sky and white cloud

Withy's green leaves

The Asphodel's perfume, wind's dance

Happy swallows' bacchanalian song

Intoxicated pigeons' warm privacy

Now at a slow pace, spring is coming

Blessed world

Blessed wells (springs) and wealds

Blessed nests and verts

Blessed semi-opened (inchoate) buds

Blessed grenadine's daughter who smiles in coquetry

Blessed brimful goblet of wine

Blessed sun

 

+ نوشته شده توسط حجتی در سه شنبه هفدهم بهمن 1385 و ساعت 23:34 |
مثل اینکه مجبورم بهتون مشق شب بدم تا یه تکونی به خودتون بدید... من متن می زارم (شما هم اگر خواستید بذارید) بعد هرکس ترجمه خودشو بذاره ... OK

بوی باران بوی سبزه بوی خاك
                                          شاخه های شسته باران خورده پاك
آسمان ِ آبی و ابر ِ سپيد
                                   برگ های سبز ِ بيد
عطر ِ نرگس رقص ِ باد
                              نغمه ی شوق ِ پرستوهای شاد

خلوتِ گرم ِ كبوترهای مست
                                      نرم نرمك مي رسد اينك بهار
                                                                         خوش به حال ِ روزگار
                                                                         خوش به حال ِ چشمه ها و دشت ها
                                                                         خوش به حال ِ لانه ها و سبزه ها
                                                                         خوش به حال ِ غنچه های نيمه باز
                                                                         خوش به حال ِ دختر ِ ميخك كه مي خندد به ناز
                                                                         خوش به حال ِ جام ِ لبريز از شراب
                                                                         خوش به حال ِ آفتاب

+ نوشته شده توسط حجتی در سه شنبه هفدهم بهمن 1385 و ساعت 0:11 |
حالا من آپ نکنم شما ها همینطور می شینین نگاه می کنین؟
+ نوشته شده توسط حجتی در سه شنبه هفدهم بهمن 1385 و ساعت 0:3 |

لیلا جان اونجا هایی که نیاز به اصلاح داشت تا جایی که سوادم قد می داد اصلاح کردم.من بعضی جاها معادل انگلیسی نوشتم بعضی جاها فارسی. اونجاهایی که انگلیسی نوشتم دیگه احتیاج به ترجمه نداشت

Way to go ècongratulations!, good for you

 

The worst was still to come èتازه اوضاع بدتر هم می شد

 

If worse comes to worst è in the worst case; if absolutely necessary= در بدترین حالت، نهایتاً

 

They don’t stand a chanceè اونها امکانش رو ندارند

 

You'll just have to grin and bear itè شما فقط مجبورید بسوزید و بسازید

 

Take it or leave it è accept or reject an offer, usually a final one

 

I am a very down- to-earth personè من آدم خیلی واقع بینی هستم

 

Get a life è do something useful with your time

 

I ate it up and spit it out

Spit it out è speak; say what you have to say! فکر کنم منظورش اینه که من اول به حرفی که می زنم فکر می کنم بعد حرف می زنم

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط حجتی در جمعه سیزدهم بهمن 1385 و ساعت 9:53 |

(let's) face it Means è accept a difficult reality

EXAMPLE 1: Let's face it; if Ted spent more time studying, he wouldn't be failing so many of his classes!

EXAMPLE 2: Let's face it, if you don't have a college degree, it can be difficult to find a high-paying job.

 

+ نوشته شده توسط حجتی در سه شنبه دهم بهمن 1385 و ساعت 20:43 |

+ نوشته شده توسط حجتی در یکشنبه هشتم بهمن 1385 و ساعت 20:51 |
علی رغم میل باطنیم اسم یه نفر دیگه رو تنها به دلیل درخواست خودش( که دلیل اونهم لطف بیش از اندازه دوستان در مهمان نوازی بود )  و احترامی که براش قائلم از وبلاگ حذف می کنم 
+ نوشته شده توسط حجتی در سه شنبه سوم بهمن 1385 و ساعت 22:54 |
سمانه ... لیلا

می گم اون قالب مشکیه تکراری شده بود .نطرتون راجع به این قالب چیه؟

+ نوشته شده توسط حجتی در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385 و ساعت 22:58 |

 

Save the day

Save the day means to prevent a disaster or misfortune

The Christmas tree was on fire, but Ted threw water on it and saved the day.

We forgot to buy champagne for our New Year's party but Sonia brought some and really saved the day!

 

Tabsere… be khoda in WE ke bala neveshtam shamele man nemishe  J

+ نوشته شده توسط حجتی در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385 و ساعت 22:54 |
با عرض معذرت از بازدید کنندگان محترم ... به علت فصل امتحانات من و همه ی دوستام تا اطلاع ثانوی به درد ( روم به دیوار) خر خونی دچار شدیم ... تا ۲۸ این ماه که تعطیلات ترم دانشگاه شروع بشه از آپدیت کردن معذوریم
+ نوشته شده توسط حجتی در شنبه شانزدهم دی 1385 و ساعت 23:24 |

Slack off

 Means to waste time

I'd better stop slacking off .my essay is due in two hours

 

+ نوشته شده توسط حجتی در سه شنبه دوازدهم دی 1385 و ساعت 0:12 |

Cost an arm and a leg

Means: to be very expensive

College education in America costs an arm and a leg.

All of furniture at that shop costs an arm and a leg!!

+ نوشته شده توسط حجتی در سه شنبه پنجم دی 1385 و ساعت 16:0 |

When pigs fly: never

Example: I will give my new laptop when pigs fly.

 Synonyms: when hell freezes over; never in a million years

 

Make ends meet: to manage one's money so as to have enough to live on.

Example: If you can't make ends meet, you will need to start spending less.

 

+ نوشته شده توسط حجتی در شنبه دوم دی 1385 و ساعت 22:15 |

Develop an ear:

Develop an ear means that to learn to listen for something.

Try to develop an ear for idioms on your own

 

Break the news

Break the news means make something known

Example: Samantha and Michael are going to marry, but they haven’t yet broken the news to their parents.

 

Give someone the ax

Give someone the ax means to fire someone

 

+ نوشته شده توسط حجتی در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385 و ساعت 19:25 |
بچه ها نظرتون راجع به idiom چیه؟

idiom هایی جالب رو با کاربردشون بذاریم تو وبلاگ

البته بگم اصلش پیشنهاد سمانه بود ها...

+ نوشته شده توسط حجتی در شنبه بیست و پنجم آذر 1385 و ساعت 22:6 |

سلام ... قرمز ها ترجمه ی من هستن، طوسی ها ترجمه ی لیلا... ولی همین اول بگم که به نظرمن متن فارسی خودش از انگلیسی ترجمه شده ( اونم نه چندان خوب)

پی نوشت: متن اصلی روی یه وبلگ بوده که لیلا جان زحمت انتقالشو کشیده

یک پسر کوچک از مادرش پرسید جرا گریه میکنی

A little boy asked his mother" why you cry? "

A little boy asks his mother why you are crying.

مادرش گفت زیرا من یک زن هستم

"Because I am a woman", replied his mother

I am a woman, his mother said

 پسر بچه گفت من نمی فهمم

I can't understand, said the little boy

I don’t understand, said the little boy

مادرش او را در آغوش گرفت و گفت

His mother hugged him and said

His mother holds him and said

تو هیچگاه نخواهی فهمید.

You will never understand