تبليغاتX
مترجمی 84
سلام

ای پست مخصوصه پریه

پرییییییییییییییپس چی شد این آدرسها

+ نوشته شده توسط موسوی در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 و ساعت 12:27 |
 

nothing to depress you

only joys to surround you

many friends to love you

and God to bless you

These are my wishes for you in1387

**HAPPY NEW YEAR

 

+ نوشته شده توسط موسوی در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 و ساعت 22:27 |

دلایلی که باعث میشود تو زنی را دوست داشته باشی 

2.jpg

چتر حمایت او را احساس می کنی......................زمانی که خواهر توست.....

3.jpg

گرمای محبت او را احساس می کنی...............زمانی که دوست توست.....

4.jpg

هیجان و عشق او را احساس می کنی...............زمانی که عاشق توست.......

5.jpg

از خود گذشتگی او را احساس می کنی...........زمانی که همسر توست......


6.jpg

پرستش وایثار او را احساس می کنی..........زمانی که مادر توست....

7.jpg

دعای خیر او را احساس می کنی..........زمانی که مادر بزرگ توست

12.jpg

وباز هنوز او استقامت دارد..................

8.jpg

قلب او بسیارظریف و شکننده است

13.jpg

بسیار شوخ وشیطان............

14.jpg

بسیار فریبا............

9.jpg

بسیار بخشنده..............

10.jpg

بسیار خوش آهنگ..............

15.jpg

او یک زن است................

.11.jpg
او یک زندگی است
.......................

 

Respect And Love her

به او احترام بگذار و به او عشق بورز

+ نوشته شده توسط موسوی در جمعه سوم اسفند 1386 و ساعت 20:46 |

بازم سلام

.......آخرین باره که تو وبلاگ بهتون سلام میدم ......

 

دیگر بر هیچ دیواری از عشق نخواهم نوشت

و شروع میکنم، تمام دیروزم را خط زدن

در مسیر دور شدن از شعرهای عاشقانه ،

 عزیز ترین چهره ها را هم به باد خواهم سپرد....

حتی نام تو را ،  از یاد خسته ام ....

و به نیلوفران آبی قسمت می دهم :

نگو ، نگو که او هم مثل تمام رفته ها رفته است ....

می دانم ، می دانم ، اگر بمانم، تو، نخواهی ماند....

..........................................................................................................................

این متنو برای ترجمه نذاشم فقط برای خداحافظیه راستش حوصله نداشتم ترجمه کنم اونم

یه ترجمه ی  دست و پا شکسته ...گفتم فارسی بذارم بهتره...

علیا جان،اگه زحمت بکشی اسمم رو از لیست حذف کنی ممنون میشم

بازم میام براتون کامنت میذارم اما پست دیگه نه

فعلا تا .........

 

+ نوشته شده توسط موسوی در پنجشنبه سوم اسفند 1385 و ساعت 0:48 |
چقد قشنگند

+ نوشته شده توسط موسوی در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 و ساعت 0:2 |

 بازم سلام بچه ها

تا شما باشید به من نگید تنبلی می کنی

اینم از شعرم با ترجمه اش( البته خوش به حال اونایی که ترجمشو نمی خونند)

بهر حال زود برام غلطاشو در بیارید میخوام از روش 10 بار بنویسم..

انگار مجبورم منکه تو جور کردن صفتها پشت سرهم مشکل دارم از این متنها ترجمه کنم که همش صفته

از سه تا دیکشنری استفاده کردم اما بهتر از این نشد دیگه..

ولی تا اساتید محترمی مثل سمانه و علیا رو دارم چه غم دارم!!!!

**********

 

 

این نگهبا ن سکوت

 شمع جمعیت تنهایی

راهب معبد خاموشی ها

حاجب در گه نو میدی

سالک راه فراموشی ها

 

 

This sentry of silence

The candle of loneliness society

The monk of black-out temple

The doorkeeper of the disappointing threshold

The devotee of the forgetfulness's way

 

   چشم بر راه پیامی ، پیکی

  گرمی بازوی مهری  ، نیست

  خفته در سردی آغوش پر آرامش یاس

 که نه بیدار شود از نفس گرم امید

 سر نها ده است به بالین شبی

   که فریبش ندهد عشوه ی خونین سحر

Isn’t looking forward to any message, any harbinger

Any kind of any arms

Slept in the coldness of full of repose despair arms

 Has slept at nights bedside

That doesn’t get up by the warm breath of the hope

That doesn’t deceive the bloody coquetry of down

 

 

ای پرستو برگرد!

ای پرستو که پیام آور فروردینی

بگریز از من بگریز ...

باغ پژمرده ی پامال زمستانها

چشم بر راه بهاری نیست

گرد آشوبگر خلوت این صحرا

گرد بادی است سیه ، گرد سواری نیست....

Comebacks swallow!

 Who you are the messenger of Farvardin

Ran away from me ran away…

The withered garden trodden by winters

Isn’t looking forward to any spring

The agitator the privacy of this wilderness whirlwind

Is a black windstorm, not the whirlwind of the rider…

 

 

 

"دکتر علی شریعتی"

BY: DR.ALI SHARIYATI

+ نوشته شده توسط موسوی در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 و ساعت 23:54 |

 

Heaven And Hell

In Heaven:

The cooks are French,
The policemen are English,
The mechanics are German,
The lovers are Italian,
The bankers are Swiss.

In Hell:

The cooks are English,
The policemen are German,
The mechanics are French,
The lovers are Swiss,
The bankers are Italian.


In Computer Heaven:

The management is from Intel,
The design and construction is done by Apple,
The marketing is done by Microsoft,
IBM provides the support,
Gateway determines the pricing.

In Computer Hell:

The management is from Apple,
Microsoft does design and construction,
IBM handles the marketing,
The support is from Gateway,
Intel sets the price.

+ نوشته شده توسط موسوی در شنبه بیست و یکم بهمن 1385 و ساعت 13:13 |

علیا جان اینهم از مشق من با اینکه می دونم ترجمه ی خودت بهتر بود ولی گفتید سعی تو بکن منهم اطاعت امر کردم تا نگید تنبلی.... ولی خب  دیگه تا همین جا بیشتر سوادم قد نمی ده ( تازه خیلی هم دلت بخواد)

*********************************



The scent of the rain

The scent of the greenery

The scent of the soil

Washed by rain & clean twigs

The blue sky & white cloud

Willows green leafs

Narcissus's fragrance – winds dance

 Happy swallows avidity's melody

 Inebriated pigeons ardent privacy

 Spring is coming gradually now

Lucky worlds

Lucky springs&palins

Lucky nests& turfs

Lucky ….buds

Lucky carnations daughter who smiles coyly

 Lucky goblet brimful of wine

Lucky sun

راستی در مورد رنگ این قالب،  حق با سمانه بود....با اینکه خیلی شیکه ولی هیچ رنگ قلمی بهش نمیاد

مجبور شدم شعر به این قشنگی رو با این رنگ فجیع بنویسم

+ نوشته شده توسط موسوی در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 و ساعت 23:35 |

There is always the first time

همیشه دفعه ی اولی وجود داره

In your dreams

به همین خیال باش

Way to go

همینه!درسته!

The worst was still to come

هنوز بدتر از اون داشت می اومد / در راه بود

Tell sb to cover for you

به کسی بگو جا ی تو رو پر کنه / به جای تو کاراتو انجام بده

If any thing

اگه چیزی هم باشه

If any thing went wrong Id never forgive my self

اگر چیزی خراب میشد من هیچوقت خودم رو نمی بخشیدم

If worse comes to worst we can always postpone it

اگه بدتر از بد بشه همیشه می تونیم اون رو  به تعویق بندازیم

They don’t stand a chance

اونها رو شانس نیستند

You'll just have to grin and bear it

شما فقط مجبورید بمونید و تحمل کنید

That s my final offer, take it or leave it

این آخرین پیشنهاد منه یا می خریش یا نمی خریش  / یا برس دار یا برو

                                           I am a very down- to-earth person

من خیلی آدم ...

I could kick my self

به قدری از دست خودم کلافه ام

Life is not dress rehearsal

زندگی لباس نیست که بشه عوضش کرد

There is a season for every thing

هر چیزی یه فصلی/ وقتی داره

It was like buying my life back

مثل خرید دوبا ره ی زندگیم بود/ انگار زندیگم رو دوباره خریدم

Get a life

پا شو زندگی کن/ یه کاری بکن

Its high time

الان وقتشه

Better luck next time

دفعه ی بعد شانس بهتر خواهی داشت

Third times the charm

تا سه نشه بازی نشه

Live life

زندگی کن

My head just won't buy it

عقلم این رو قبول نمی کنه

So that’s that. All well that ends well

پس همینه . همه چی آخرش معلوم میشه/ شاهنامه آخرش خوشه

This kind of thing drive me crazy

این جور چیزا دیونه ام می کنی

These instructions don’t make any sense at all

این دفتر چه راهنما اصلا چیزی رو معلوم نمی کنه

It doesn’t sound like much fun to me

این خیلی برام جالب نیست

It's only about a ten _minute walk

پیاده فقط ده دقیقه راهه

It was terrible! The worst I've seen in ages

وحشتناک بود! بدترین فیلمی بود که تو عمرم دیده بودم

What s wrong whit my clothes?

کجای لباس من بده؟/ ایراد داره؟

I just can't kick the habit

نمی تونم  این عادت رو کنار بذارم

You can kiss that money good-bye

باید قید اون پول رو بزنی/بی خیال اون پول شو

I like to chill out in front of the TV

دوست دارم جلوی تلویزیون استراحت کنم

I ate it up and spit it out

بهترین بخشش رو میخورم و بقیه اش رو دور می اندازم

I faced it all and I stood tall

با همه ی آنها روبرو شدم و همچنان ایستا ده ام / مقاومت کرده ام

Where dose he get all his money from?

از کجا اون همه پول رو آورده؟

It took me months to learn

یادگرفتنش یک ماه من رو گرفت / یک ماه کشید تا یاد بگیرم

We have to cut down on the amount of money we spend

باید از سر و ته خرج  بزنیم

+ نوشته شده توسط موسوی در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 و ساعت 0:38 |

سلام بچه ها تاخیر منو به بزرگی خودتون ببخشید... شرمنده

راستی دستتون درد نکنه بابت قالب جدید خیلی شک شده دیگه English  English  شدیم

 تواین پست در مورد پست بعدی یه کم توضیح میدم  یه سری idiom,   و جملات زیبای  Headway 4رو انتخاب کردم و به اندازه ی سوادم سعی کردم تر جمه شون کنم لطفا اشتباهاشو برام در بیارید

با تشکر

Have nice time

+ نوشته شده توسط موسوی در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 و ساعت 0:37 |
تولد هشتمین امام معصوم امام رضا رو به همه ی دوستان تبریک میگم

+ نوشته شده توسط موسوی در شنبه یازدهم آذر 1385 و ساعت 23:45 |
از اظهار نظر تون ممنون دوستان

فقط یکی یکی بگید تا بتونم فرصت کنم بخونم

از بعضی از دوستان محترم که بی نهایت ممنون که دست ما بچه مچه هار و گرفتندو حسابی کمک کردند

 

 Ladies & gentlemanشرمنده کردید بابا

 

+ نوشته شده توسط موسوی در شنبه یازدهم آذر 1385 و ساعت 23:37 |

بنابراین شانه های اورا آنقدر قوی آفریدتا بار همه دنیا را به دوش بکشد

So creates her shoulders as strong that can carry all the words responsibly

و همچنین شانه هایش آنقدرنرم باشد تا به بقیه آرامش بدهد .

Beside creates her shoulders such a flexible to calm down the others

به او یک نیروی درونی قوی داد تا بتواند بچه هایش را به دنیا بیاورد

Gives her a great strength that can born her children

ووقتی آنها بزرگ شدند توان تحمل بی اعتنایی آنها را نیزداشته باشد

And when they grow up she can endure their inattention

به او توانایی داد که شوهرش را دوست داشته باشدو از تقصیرات او بگذرد

He gives her strength that can love her husband and forgive his faults

و همیشه تلاش می کند که جایی در قلب شوهرش داشته باشد

And always try to be in his heart

و او این شعور را دارد که درک کندیک شوهر خوب هرگز به همسرش آسیب نمی رساند

And she has an intelligence to understand that a good husband never hurt his wife

او گاهی اوقات توانایی شوهرش را آزمایش می کند

She sometimes tests her husband's strength

و او نیز این توانایی را دارد که تمام این مشکلات را حل کرده

And she has this ability to solve all of the these problems

و با وفاداری کامل در کنارشوهرش باقی بماند.

And remain loyalty

ودر آخر به او اشکهایی دادم که بریزد

And at the end I give her tears to….???

این اشکها فقط ما ل اوست

These tears are only hers

و هر زمانی که به او نیاز داشته باشد او به هیچ دلیلی نیاز ندارد

And whenever she need there is no need to reason

تا توضیح دهد چرا اشک می ریزد

That explain why she is crying

فرشته گفت : زیبایی یک زن در چشمهایش نهفته است

The angel said the beauty of a woman is hidden in her eyes

زیراچشمهای او دریچه روح اوست

Because her eyes are the shutter of her soul

و در قلب او جایی که

                                And her heart is the place that

عشق او به دیگران در آن قرار دارد

…………………?????

+ نوشته شده توسط موسوی در پنجشنبه نهم آذر 1385 و ساعت 23:29 |

چرا زنها گریه می کنند ؟

 

WHY WOMEN CRY?

 

 

یک پسر کوچک از مادرش پرسید جرا گریه میکنی

A little boy asks his mother why you are crying.

مادرش گفت زیرا من یک زن هستم

I am a woman, his mother said

 پسر بچه گفت من نمی فهمم

I don’t understand, said the little boy

مادرش او را در آغوش گرفت و گفت

His mother holds him and said

تو هیچگاه نخواهی فهمید.

You never will get

بعدها پسر کوچک از پدرشrپرسید :

Later the boy ask his father

چرا مادر بی دلیل گریه میکند ؟

Why mother cry with no reason?

پدرش تنها توانستبه او بگوید:

His father just can say him:

تمام زنها برای هیچ چیز گریه می کنند.

All the women cry for nothing

پسر کوچک بزرگ شد و به یک مرد تبدیل گشت ولی

The little boy grew up and turn to a man, but

هنوز نمی دانست چرا زنها بی دلیل گریه می کنند .

He didn’t know why the women cry with no reason, yet

بلاخره سوالش را برای یک فرشته مطرح کرد

Until he asked his question an angel

و مطمئن بود که فرشته جواب را می داند .

And he was sure that the angle knows the answer

او از فرشته پرسید :

He asked the angel

چرا زنها به آسانی گریه می کنند ؟

Why women cry easily

فرشته گفت :

Angel said

خد ازمانی که زن را خلق کرد

When God creates the woman

می خواست که او موجودبخصوصی باشد

He wants she be a special creature

+ نوشته شده توسط موسوی در پنجشنبه نهم آذر 1385 و ساعت 23:28 |

سلام بچه ها من برگشتم

ببخشید یه مدت نبودم راستش و بخواین میومدم مطالبتون رو می خوندم ولی کامنت نمی ذاشتم

ولی این بار می خوام جبران کنم یه پست چند صغحه ای البته غلط گیریش با خودتون

می دونید که بیشتر از این سودام یاری نمیکند

(جا خالی هاش رو هم پر کنید)

 برا اینکه زیاد boring "  " نشه تو دوتا پست می نویسم

+ نوشته شده توسط موسوی در پنجشنبه نهم آذر 1385 و ساعت 23:25 |
سلام ببخشید بچه ها ادامه متن قبلی هنوز آما ده نیست ولی دیدم این خیلی قشنگه گفتم بخونید خالی از لطف نیست

 

Ticking away the moments that make up a dull day

                                     همپای تیک تیک ثانیه هایی که  روزهای کسالت بار    

You fritter and waste the hours in an offend way.

همين جوري بي هدف، ساعتهاي عمرت رو هدر مي دي

Kicking around on a piece of ground in your home town.

توي زادگاهت توي يه تيكه جا همينطوري وقت مي گذروني

 

Waiting for someone or something to show you the way.

به انتظار اينكه يه نفر، يه چيز بياد و راهو نشون بده

 

Tired of lying in the sunshine staying home to watch the rain

وقتي از آفتاب گرفتن خسته مي شي، مي موني خونه به تماشاي بارون

 

You are young and life is long and there is time to kill today.

هنوز جووني و زندگي درازه و امروزم وقت برای تلف کردن زیاد هست

 

 

And then one day you find ten years have got behind you.

اما يه روز میبینی كه ده سال گذشته و

 

 

 

No one told u when to run

هيچكس بهت نگفته كه بايد مسابقه رو شروع كن

You missed the starting game

و تو هم صداي تپانچه آغاز مسابقه رو نشنيدي

 

And u run and run to catch up with the sun but its sinking.

اونوقت بي وقفه مي دوي كه به خورشيد برسي اما اون غروب مي كنه

 

And racing around to come up behind u again.

وباز دوباره از پشت سرت سر در مياره

The sun is the same in the relative way but u are older.

 

خورشيد همون خورشيده اما تو ديگه سن و سالي ازت گذشته

 

Shorter of breath and one day closer to death.

نفست تنگتر شده و خودت يه روز ديگه به مرگ نزديكتر،

 

Every year is getting shorter never seen to find the time

انگارهر سال داره کوتاهتر میشه وهرگز به زمان نمیرسی

 

 

Plans that either come to naught or half a page of scribbled line.

مي شن چه نقشه هايي كه مي كشي که يا به هيچ جا نميرسن و يا به همون نصف صفحه خط خطي كاغذ ختم

 

Hanging on in quiet desperation is the English way

بعد هم كز كردن تو يه گوشه خلوت، مث انگليسي ها

The time is gone the song is over, though I'd some thing more to say!!!!

وقت تموم شد و ترانه تموم شد و من فكر مي كردم كه حرفاي بيشتري براي گفتن داشته باشم

 

"Pink Floyd"

 

+ نوشته شده توسط موسوی در یکشنبه هفتم آبان 1385 و ساعت 1:55 |

 

ببخشید بچه ها اگه زیاد تو تر جمه غلط دارم ولی این متن خیلی قشنگه اگه لطف کنید کمک کنید درست

ترجمه اش کنم ممنون می شم