هرچی خودمونو زدیم به اون راه دیگه بسه! همینطوری الکی الکی دست روی دست گذاشتیم و واحد پاس کردیم. حالا بعضی ها رو با 19 و 20 (اختصاصی هارو) بعضی ها رو هم با 15 و 16 (عمومی هارو). الکی الکی رسیدیم پای ترم پنجم.
خداییش تو این پنج ترم چه گُلی به سر خودمون زدیم؟ تا بجنبیم رسیدیم پای امتحان ارشد و می گن "داوطلب عزیز، وقت آزمون تمام شد".
نگو که نمی خوای ارشد شرکت کنی. نگو که اِی بابا من که قبول نمی شم. متلک بارم نکن که تو خودت خر خونی(کما اینکه ته قلبت می دونی نیستم). اینارو به من نگو،که خودت خوبِ خوبِ خوب می دونی دوفردا دیگه که من و تو لیسانسمون رو گرفتیم حتی نمی تونیم در کوزه بذاریمش. نگو ای بابا حالا کی خواست کار کنه. که حتی اگه نخوای کار کنی تو عمق وجودت نیاز به عزت داری. عزتی که تو جامعه ی ما یا واسه پولت قائلن، یا نه، با درجه ی کمتر واسه ی سوادت. گذشت اون زمانی که ...
حالا بیا مرد و مردونه(خوب اصطلاحه،می گی چیکار کنم، اگر برات دلچسب تره چون همه مون دختریم بگیم دخترونه!) حالا بیا اصلاً مثل دوتا آدم فهمیده که نمی خوان فردا واسه غروری که زیر پای پای معیار های غلط جامعه له میشه لباس عزا بپوشن و کاسه ی چه کنم دست بگیرن شروع کنیم و خودمونو بالا بکشیم.
یه قدم من بردارم یه قدم تو. یه کم من دست تو رو بگیرم و بالا بکشم، یه کم تو دست منو بگیر تا زمین که خوردم بلند شم.
اگه هستی، اگه می فهمی چی میگم، اگه این چند خط یه لحظه باعث شد به آینده فکر کنی یه یا علی بگو تا از همین امروز شروع کنیم. این دست من، اگه پایه ای دستمو بگیر تا با هم شروع کنیم.
خداییش تو این پنج ترم چه گُلی به سر خودمون زدیم؟ تا بجنبیم رسیدیم پای امتحان ارشد و می گن "داوطلب عزیز، وقت آزمون تمام شد".
نگو که نمی خوای ارشد شرکت کنی. نگو که اِی بابا من که قبول نمی شم. متلک بارم نکن که تو خودت خر خونی(کما اینکه ته قلبت می دونی نیستم). اینارو به من نگو،که خودت خوبِ خوبِ خوب می دونی دوفردا دیگه که من و تو لیسانسمون رو گرفتیم حتی نمی تونیم در کوزه بذاریمش. نگو ای بابا حالا کی خواست کار کنه. که حتی اگه نخوای کار کنی تو عمق وجودت نیاز به عزت داری. عزتی که تو جامعه ی ما یا واسه پولت قائلن، یا نه، با درجه ی کمتر واسه ی سوادت. گذشت اون زمانی که ...
حالا بیا مرد و مردونه(خوب اصطلاحه،می گی چیکار کنم، اگر برات دلچسب تره چون همه مون دختریم بگیم دخترونه!) حالا بیا اصلاً مثل دوتا آدم فهمیده که نمی خوان فردا واسه غروری که زیر پای پای معیار های غلط جامعه له میشه لباس عزا بپوشن و کاسه ی چه کنم دست بگیرن شروع کنیم و خودمونو بالا بکشیم.
یه قدم من بردارم یه قدم تو. یه کم من دست تو رو بگیرم و بالا بکشم، یه کم تو دست منو بگیر تا زمین که خوردم بلند شم.
اگه هستی، اگه می فهمی چی میگم، اگه این چند خط یه لحظه باعث شد به آینده فکر کنی یه یا علی بگو تا از همین امروز شروع کنیم. این دست من، اگه پایه ای دستمو بگیر تا با هم شروع کنیم.
+ نوشته شده توسط حجتی در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت
22:29 |

